هیچ

خرید بک لینک
در سجده بودی آسمان روی سرت می ریختدال دعا از دست های لاغرت می ریختدر سجده بودی و هزاران چشم نامحرمهر بار از چادرنماز مادرت می ریخترگبار غم، رگبار بمب و تیر، جَر جَر جَراز آسمان بر پشت بام هاجرت می ریختباران نه ... خون در چاله های شهرتان پر بودبهمن نه ... خون از کوه های کشورت می ریختتنها به م هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 128 تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:22

من خواب دیده ام که کسی می آیدمن خواب یک ستاره قرمز دیده امو پلک چشمم هی می پردو کفش هایم هی جفت می شوندو کور شوم اگر دروغ بگویم!من خواب آن ستاره قرمز راوقتی که خواب نبودم دیده امکسی می آیدکسی می آیدکسی دیگرکسی بهترکسی که مثل هیچکس نیستمثل پدر نیست... مثل انسی نیست...مثل یحیی نیست... مثل هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 120 تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:22

رفتنت زخم عمیقی ست که بر دل ماندهزخم مانند رفیقی ست که بی مانند استبند بند بدنم در تب تو می سوزدگاه خاموشی یک شعله به آهی بند استبعد تو شهر چه تنگ است ... شبیه دلِ مندل من بعد تو آشفته شبیه شهر استکودک پیر درونم به تو وابسته شدهبعد تو با همه حتی خود من هم قهر استراه می افتم و می افتم و می ا هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 138 تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 1:37

کفش هایم کو،چه کسی بود صدا زد "سهراب"؟آشنا بود صدا مثل هوا با تنِ برگ.مادرم در خواب است.و منوچهر و پروانه، و شاید همه مردم شهر.شبِ خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذردو نسیمی خنک از حاشیه سبز پتو، خواب مرا می روبد.بوی هجرت می آید:بالش من پُرِ آواز پَرِ چلچله هاست.صبح خواهد شد هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 155 تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 1:37

زندان آن زنمانتوی قرمزش بودزندان آن پلیس هاماشین سیاهشانزندان پدرمکت و شلوار راه راهش بودکه راه اداره را فراموش نمی کردزندان های زیادیدر خیابان راه می روندبا تلفن حرف می زنندسیگار می کشندمثلاً آن زنزندانش آشپزخانه کوچکی ستیا آن مردکه زندانش را در آغوش گرفتهو دنبال شیرخشک می گرددیا آن هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 134 تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 1:37

درون آینه ها در پی چه می گردی؟بیا ز سنگ بپرسیمکه از حکایت فرجام ما چه می داندبیا ز سنگ بپرسیمزانکه غیر از سنگکسی حکایت فرجام را نمی داندهمیشه از همه نزدیک تر به ما سنگ استنگاه کن!نگاه ها همه سنگ و قلب ها همه سنگچه سنگبارانی!گیرم گریختی همه عمرکجا پناه بری؟خانه خدا سنگ است!به قصه غریبانه هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 1:37

آمد درست زیر شبستان گل نشستدر بین آن جماعت مغرور شب پرستیک تکه آفتاب؟ نه یک تکه از بهشت...حالا درست پشت سر من نشسته است«چادر نماز گل گلی انداخته به سر»افتاده از بهشت بر این ارتفاع پستاین بیت مطلع غزلی عاشقانه نیستاین چندمین ردیف نمازی خیالی استگلدسته اذان و من های های هایالله اکبر و... اَنَ هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 147 تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 1:37

با پرندههای بی وطن بپرروی خطّ صاف زندگی نکنوزن زندگی صدای قلب توست:فاعلاتُ فاعلاتُ فاعلن!گوشه اتاق خود نشسته امآسمان به شیشه برف میزنداز سر نیاز، دوست میشومبا پرندهای که حرف میزند!بحث میکنم تمامِ هفته بایک مگس که روی شانههای من استپشت یک درخت، راه میرومدر جزیرهای که خانه من استم هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 121 تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 1:37

گفته بودم پیش از این «گلخانه رنگ» من استحال میگویم جهان، پیراهن تنگ من استاستخوانهای مرا در پنجه آخر خرد کردآنکه میپنداشتم چون موم در چنگ من استدوستان همدلم ساز مخالف میزنندمشکل از ناسازی ساز بدآهنگ من استاز نبردی نابرابر بازمیگردم! دریغدیر فهمیدم که دنیا عرصه جنگ من استمرگ پیروزی است هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 142 تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 1:37

بعد تو منظره کوچهٔ مان فرق نکردپنجره، چهره من، سوز اذان... فرق نکردسر هر پیچ که عمداً به تو بر میخوردمسرخی صورت من از هیجان فرق نکردبعد تو مادرم از عشق مرا میترساندحس من زیر قدمهای زمان فرق نکردبی تو درگیر خیالات پر از درد شدمروی بوم غزلم رنگ خزان فرق نکردروز و شب خوانده شدی در دل هر تصن هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 1:37

صفحه بندی